.
-
تاریخ: 1399/3/25 ساعت: 22:38
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
گفتم خیر پیش
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 4:08
سلام این مطلب رو که خوندم دیدم خداحافظی بدون سلام دوباره توی زندگیم وجود نداره، میدونی یه شب با دوستام دور هم بودیم و این ها، فرداش از اون شهر رفتیم!!! بدون خداحافظی .. همین تابستون یک ماه با دوستام کارگری کردیم و کلی خوش بودیم، غذا خوردیم، عرق ریختیم، شنا رفتیم، زندگی کردیم، عصر خداحافظی کردیم، خیل...
در آمد اربعین
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 15:52
سلام. از آت و آشغال های محترم دعوت میکنم به دیدن کمک های هلالاحمر و دولت به زلزله زدگان، و در عین حالی که باز هم خودشونو به نفهمی میزنن و دیوار رو نگاه میکنن، ببینن اون حساب و کتاب هایی که میکردن که n قدر پول درآمد اربعین رفتن ملت میشه، داره کجا خرج میشه. صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ #...
خدایا زمینت از ظلم و جور پر شده
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 15:52
سلام. خبری از رسیدن n قلم اقلام دارویی از سازمان نمیدونم چیچی جهانی بهداشت خوندم که برای مردم کرمانشاه فرستاده بودن دلم خونه از اون انسان های بدی که اونفدر بد هستن که نمیذارن برای مردم یمن حتی دارو برسونیم توی درس ساختمان داده میخونیم که، شرایطی که الگوریتم توی اون خوب عمل میکنه چندان دارای اهمیت نی...
غفلت تا کِی
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 15:52
سلام. دو رو پیش سیستمم رو از دانشگاه بردم خونه. یه هفته ای بود که میذاشتمش همونجا توی کمد شب شارژر رایانه ام سوخت اینم از شانس ما ( حکمت خدا ) امروز رفتم بازار شارژر بخرم، ملت چرا نمیان مغازه هاشونو باز کنن! سعات ۹ صبح اغلب مغازه ها بسته!! خلاصه توی یه پس پاساژی پیدا کردم و خریدم. ۶۵ تومن ( ضرر بود؟...
عبور ساده ی زندگی
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 15:52
سلام. زمان و زندگیم این روزها داره خیلی معمولی میگذره، شاید عجیب معمولیه سر کلاس میرم با بچه ها میخندیم، نگران نمره و پروژه ایم توی سلف میشینیم غذا میخوریم سوار اتوبوس میشم و میام خونه و میرم دانشگاه ولی حس میکنم زیر پوست این زندگی داره اتفاق های نو میافته دانه ای که بعد از مدتی زیر خاک بودن تازه آب...
شاید این راه
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:08
سلام. روز سه شنبه هفته قبل معارفه ۹۶یا بود. فرم انجمن اسلامی رو پر کردم شنبه شب جلسه ی چگونه نقد شویم یا همچین چیزی بود هاشمی پور یا همچین فامیلی داشت، خیلی خوب صحبت میکردن، درباره ی نقد شدن و دقیقا چیزایی که میگفت رو خودش هم بهشون عمل میکرد. نه این
نصب nodejs
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:08
اول نصب nvm curl -o- https://raw.githubusercontent.com/creationix/nvm/v0.33.5/install.sh | bash بعد nvm ls-remote بعد source ~/.profile بعد nvm install 8.5.0
نصب پایتون
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:08
https://www.python.org/ftp/python/ با wget میشه هر کدوم از ورشن ها رو گرفت. با tar -xf package از فشرده بودن خارجش کرد. بعد با ./configure sudo make install نصبش کرد.
دغدغه
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:08
سلام بنظر شما ارزش هر انسان به چیه؟ به تلاشش، به دغدغه هایی که داره، به چیزی که هست، به چیزی که میخواد برسه و بشه، به هدف و چشم اندازش، شاید هم همه ی این ها. شاید یکیشون، نمیدونم این هم نمیدونم که از کی غذا خوردن توی برنامه هام نیست شاید از همون رو
پسرک برای دور شدن تلو تلو میخورد
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:08
دختر رضا توی حال میچرخید و بازی میکرد. دایی و عمه و مامانش و بقیه هم کنار دیوار نشسته بودن و آوا رو نگاه میکردن و باهاش بازی میکردن. اتوبوس منفجر شد. صورت ها خونی بود. بچه ها روی زمین بودن. مرد ها بدن های بیجون دخترک ها رو با بهت سمت ماشین توییتا میبردن. آوا میدویید و اطرافشو نگاه میکرد و دلبری میکر...
به موقع تموم شد
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
امروز باید کتاب رو پس میدادم. امروز هم تمومش کردم. پایان خوبی داشت، جلد بعدی رو صبح باید میگرفتم اما نرفتم و الان هم دیگه کسی کتابخونه نیست. خب، رفت برای شنبه. تازه اون یکی هم تموم شد امروز، حالا جمعه رو چجوری بگذرونم!؟؟ فکر کنم خونه دیگه کتابی نیست. مرکز کارآفرینی نشستم. پروژمون خوب پیش میره، امیدو...
چقدر دنیا داره کوچیک میشه
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
سلام. هر روز که میگذره، همه ی تجربه های جدیدی که پیدا میکنم با همه ی آدم های جدیدی که آشنا میشم میبینم انسان روز به روز به هیچ و پوچ نزدیک تر میشه و نیازش به پایان این سردرگمی بیشتر میشه و من با تمام وجودم این سردرگمی رو احساس میکنم شاید چون خودم سخت گرفتار این سردرگمی ام به قول شهید آوینی، انسان با...
بعد از کلی وقت
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
سلام. حالا که به اولین مطالب اینجا فکر میکنم.. میبینم اون موقع عجب فکرای عجیبی داشتم. شاید اثر پست کنکور بودن بود. دنیا رو انقد: ۰ دیدن. البته که فکر میکردم دارم همه ی دنیا رو میبینم و با این حال باز هم دنیا برای من کمه حالا هم همین رو باور دارم که دنیا با همه ی زیبایی هاش و همه و همه ی داراییش خیلی...
زنده به گور شدگانیم
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:45
- پاشو دیگه، صبح شده ها!؟ + بلند شم چیکار کنم؟ خیلی ها مُردیم ها، اصلا موندم مگه میشه؟؟ مگه میشه شب بخوابی، بدون امید به اینکه فردا صبح زودتر پاشی و به کارهات برسی! اصلا مگه میشه کار عقب مونده نداشت!! مگه میشه همیشه چند ساعت عقب تر از برنامه هات نباشی!!! اصـــــــلا مــگــه مـــیــشه بــرنــــامـه
کی گفته همه چشمه ی هنرن
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 17:40
سلام. تصمیم گرفتم دیگه اول پست ها سلام ننویسم. همین الان یهویی.. و اما بعد. قبلا فکر میکردم همه یه نویسنده ی درون دارن. همه یه روی زیبا و هنرمندانه و متن های دلبرانه نوشت و عکس های هنری بگیر و فکر های روشن بکن و آرزو های قشنگ داشته باش دارن. واسه همه هست. هی چه دنیای رنگارنگ قشنگی.. آسمونش آبی آدم
داستان عاشقانه؟ مگه داریم
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 17:40
اول صبحی نوشتنم اومده. زیر بارون، صدای خنده های عاشقانه ی تو خورشید هم تاب نیاورد و ابر ها رو کنار زد تا از چشم هات روشنایی بگیره و در ساعتی آفتابی باران بارید. حالا خوبه بلد هم نیستم از این جمله ها بنویسم. وضعیت الان من؟: سردرگمی ذهنی. الان با یه چیزی مشکل دارم که نمیتونم بیانش کنم. همیشه به زبون
تغببر اسم عابر اینجا
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 17:40
وبلاگ یه دوستی رو میخوندم. توی مطالبش هی به این جمله بر میخوردی که " ما شما رو جفت آفریدیم ". و باعث شد توی ضمیر ناخدآگاهم جا بیافته و بعد بهش فکر کنم. آره درسته. ولی من چی؟ اسم من چی؟؟ "تنهایی زیباست" که واقعا به نظرم زیباست. اما جفت بودن زیبا تره. خیلی زیبا تر. البته این هم نیست که وقتی جفت باش
بدون عنوان
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 21:16
سلام. میدونی.. از ته دلم دوست دارم بنویسم اصلا حس میکنم شاید همه یه نویستده ی درون دارن که فقط فعال نیست شاید. ای کاش ادبیاتم اونقدر خوب بود که میتونستم حال خودمو توصیف کنم. توی مطلب یک دوستی بود که آدمها چیزی رو مینویسن که دوست دارن باشن. نه اون چیزی که هستن، بنظرم حرف درستیه بنظرم هر کسی که چیز
متناقض نما
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 21:16
سلام. رشته ام نرم افزاره. ۱۹ سالمه کد و کد و کد. چنان علاقه ای دارم که نگو و نپرس وقتی متن های عاطفی یا فلسفی رو میبینم چنان خوشم میاد که باز هم نگو و نپرس میدونی به ما یاد دادن اگر رفتیم توی اتاق هیچکس اونجا نبود.. نگیم هیچکس اینجا نیست! چون حداقل خودمون اونجا هستیم. و بیت مورد علاقم از سهراب :